نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر نبض این گهواره نبض کهکشان بسته ست امید بر شش ماه عمر او زمان بسته ست باب الحوائج بودن شهزاده یعنی که دل بر نگاه او مفاتیح الجنان بسته ست دل بسته ی مرثیه های تشنگیِ اوست هرکس کمر بر خدمتِ این خانِدان بسته ست وقتی به پابوسِ لبش نائل نشد باران یعنی درِ رخمت به روی آسِمان بسته ست خیلی تَلَذّی میکند آبِ فرات، اما راهِ وصالِ او به دریا همچنان بسته ست آری رجزهای علیِ اکبر و قاسم شرحِ تَلَذّیِ لبِ طفلِ زبان بسته ست راه نفوذ دشمنان را بند آورده او راه را بر خولی و شمر و سنان بسته ست دفع بلا کردهست از جانِ امامِ خویش او عهد با مولای خود تا پای جان بسته ست میخواست بابایش ببوسد حنجرِ او را اما مسیرِ بوسه را تیر و کمان بسته ست تیر سه شعبه که حنا بسته ست با خونش عقد اخوت با نوک تیز سنان بسته ست شش گوشه میگرید برای گوش تا گوشش فولادِ چشمش را بر این آبِ روان بسته ست حتی لُهوف آتش گرفت از شرحِ داغِ او حق میدهم دیگر زبانِ روضه خوان بسته ست خونَش به جوش آمد، شنیده حرمله در شام بر دستانِ مادرِ او ریسمان بسته ست ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد