تصویر سید امیر حسینی - گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند

گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند

[ سید امیر حسینی ]
گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند
قصه نگفته قصۀ مادر تمام شد

بابا کشید پارچه را روی مادرم
دستی بهم زد و گفت که دیگر تمام شد
****
این بار چندم است کفن باز می‌کنم
دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم

پلکی تبسمی نفسی یا شکایتی
باشد بخواب فاطمه هر طور راحتی

باشد برو ولی جگرم را نگاه کن
پشتم شکسته‌ای کمرم را نگاه کن

برخیز باز چارۀ درد مرا بده
برخیز و دستمال نبرد مرا بده

مثل قدیم پشت سرم آب را بریز
جای علی تو بر جگرم آب را بریز

این بار چندم است کفن باز می‌کنم
دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم
****
زن غساله می‌گفت بچه‌ام مرضه
نمی‌دونست برا ما خیلی عزیزه

این‌ها رحمی به تن پاکش نکردند
توی قبرستونشون خاکش نکردند

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید امیر حسینی حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های سید امیر حسینی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد