نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پا شدم آبله پیدا کردم از خودم فاصله پیدا کردم سعی کردم به تو مشغول شوم حیف شد مشغله پیدا کردم من سرِ اینکه به تو دل دادم با همه مسئله پیدا کردم در نمازم خمِ ابروی تو را در قنوتم گِله پیدا کردم انتظار این همه انصاف نیست مُردم، فیصله پیدا کردم از خودم دور شدم کاری کن گم شدم دور شدم کاری کن آفتابِ شبِ یلدای همه گریهی پشت تمنّای همه هیچکس فکر غریبیِ تو نیست گریه کن جای خودت جای همه بی تو دارند همه میمیرند زود برگرد مسیحای همه همهی شهر به چاه افتادند مددی یوسف زهرای همه بنشین تا بنشانی همه را در بیار از نگرانی همه را --- کاش میشد ز سفر برگردی با همان چند نفر برگردی چلهی اشک گرفتیم برات به امیدی که سحر برگردی مادرم گفت همینجا بنشین بنشینم دمِ در برگردی سیزده قرن نشستم نشد بنشینم چقدر برگردی نورِ چشمانِ همه میرفتی قول دادی به نظر برگردی خشکسالی کویریم بیا قبل از آنی که بمیریم بیا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد