نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شرمندهام خانۀ امنی نداشتم ... **** خسته رفتی خسته برگشتی ای غرورم، شکسته برگشتی از سر کوچه تا در خانه من بمیرم نشسته برگشتی دست من بسته شد فدای سرت تو چرا چشم بسته برگشتی **** این چشام اون چشای گذشته نیست گریه بد جور داره آبت میکنه تا نفس میکشی من حس میکنم زخم میخ در کبابت میکنه نمیخوام قبول کنم رفتنتو باورم نمیشه تنهام بذاری انقدر اصرار میکنم تا آخرش خودِ تو یه راه جلو پام بذاری چندتا تیکه چوب دیدم کنج حیاط واسه گهوارۀ کوچولومونه اسماء حرف ساخت تابوت میزنه حتی فکرشم منو میسوزونه همیشه دلم میخواست که مرگ من قبل تو باشه آخه خوب میدونم بی تو دق میکنم و تموم میشم بی تو من محاله زنده بمونم واسه اینکه حالمون عوض بشه درو ساختم حیاطم جارو زدم میخهای بزرگ نذاشتم پشت در چندتا میخ کوچولو از رو زدم میدونم سختته اما باز بخند من دلم به خندههای تو خوشه التماس پهلوونتو ببین گریههای تو علی رو میکشه راستی دستامو ببین درست شده رد زخمای طناب رفته دیگه اما بچّهها رو که میخوابونم حسنم تو خواب یه چیزایی میگه حسنم تو خواب میگه جلو نیا حسنم تو خواب میگه همش نزن وقتی از خواب میپره بهش میگم پسرم نترس منم عزیز من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد