نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امروز چه ساکتی حسن جان چه شده مادر به خدا حسین هستم نه حسن تا حرف کوچه میشه، روح عاشق پر میگیره خیال عاشقا تا کوچههای شام میره غزالای حرم رو، با بی مهری و آزار به هم زنجیر کردند، کشوندند توی بازار تو اون همهمه، توی ازدحام، کبوتر بچه ترسید زیر دست و پا یه دستی زد و، پرهای تازشو چید چشام تاره ولی بوی باباجونم پیچیده کمک کن عمهجان، امشب برام مهمون رسیده سلام بابای نازم، سلام عشق و امیدم نمیدونی که بی تو، چقد سختی کشیدم به اینا بگو نباید آخه به بچه حرف بد زد اگه دختری باباشو بخواد، نباید با لگد زد جون به لبم بسه دیگه بابا عروسکت سوخته دیگه حالا دلم میخواد الان پیشم باشی خلوت دختر بابایی تنها بمیره دخترت، بابای تشنه لب بریده حنجرت، بابای تشنه لب شنیدم رفتی تنور خولی و سوخته موهات بابای شهیدم به خدا یه تار موی سوختهتو، من به همه دنیاشون نمیدم خدا مرگم بده تو کجا اخه، تشت طلا، اونجا بود خمیدم خوب شدش نبودی و ندیدی که آدم بدا، خندیدن به ماها ماها رو بسته بودن به همدیگه، صبح تا غروب از بازار تا اینجا خرابه نشین شده فرشتهی تو غصههات، خوابیده رو خاکا عمه جای همه کتک خورد هزار دفه زنده شد و مرد وقتی که دید پیرهنتو برد سر پیراهنت، پیرم کردند از زندگی، سیرم کردند **** هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد، حرم رقیه است تنها حرمی که روضهخوان نمیخواد، حرم رقیه است اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری، وای سلام خانوم، ایتها الصدیقةُ الشهیده ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد