نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هفت پشتم به سرِ سفرهی آلِ حسن است که جهان ریزه خورِ جاه و جلالِ حسن است ما که یک عمر فقط نانِ حلالش خوردیم خون ما پس همهی عمر حلالِ حسن است در دل فاطمه هر لحظه مقرب باشد هرکه در سینهی او نقش جمال حسن است سرِ ما پیش خداوند شرافت دارد که سرِ ما همه بر خاکِ خیال حسن است ما گدایش شده و گردن او افتادیم که گدا هرچه کند باز وَبالِ حسن است سال در سال حسن خرج عزا میبخشد اولِ ماه مُحرم سرِ سال حسن است رزق، اشک است، خلوص است، گذشت است ولی هر چه رزق است همه از پِرِ شال حسن است لحظهی آخر خود روضهی عاشورا خواند گریه میکرد که این گریه مَجالِ حسن است با پسرهای خودش کربُبلا حاضر بود همه گفتند که در دشت، جلالِ حسن است او غریب است غریب است غریب است غریب گریهای هست اگر گریه به حال حسن است حسن جانم، حسن جانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد