میریزه اشکام آخه دست من نیست
سید امیر حسینیپسندیدن10
بازدید3.2K
میریزه اشکام، آخه دست من نیست غمی مثه، غربت تو وطن نیست با اینکه اهل بیت، همه غریبند هیشکی غریبتر از، امام حسن نیست غربت آقام اینقدر وسیعه که میزنه آتیش به جون شیعه براش بمیرم، زائرای قبرش کبوترای خاکیه بقیعه دنیا نمیخواست، راحتش بزاره از در و دیوار، غم براش میباره تو همهچی، شبیه مادرش شد حتی تو خونش، امنیت نداره این نوهی پیمبر مدینه با جگر پاره، روی زمینه آخه کجا دیدید که روزهداری روزشو وا کنه با زهر کینه یه روز خوش ندیده تو حیاتش سمی که خورد، از غما داد نجاتش داره میسوزه و میونه تشتی لخته به لخته ریخته خاطراتش با خاطرات خاکی و کبودش یه عمره میسوزه همه وجودش تمومه روضهی من این یه خطه کاشکی تو اون کوچه، حسن نبودش موی حسن، از اون به بعد سفیده نگفت به هیچکس، تو کوچه چی دیده تا مادرش رو برسونه خونه فقط خدا میدونه، چی کشیده تو سینمه، یه ماتمه نهفته این غمو، کی دیده و کی شنفته؟ اونی که بست، تو کوچه راه ما رو یه جوری زد، که مادرم بیفته اون که مصیبتم شده، همینه یه ذره راه میره، یهو میشینه خدا خدا میکنم این که بابا مادرمون و، اینجوری نبینه بگو غم تو رو، چیکار کنم من؟ میگی آروم برو، چیکار کنم من؟ باشه به بابا، چیزی من نمیگم خاک های چادرو چیکار کنم من؟