
کوفه یک شهر پرآشوب و پر از نیرنگ است میهِمانداری این قوم فقط با سنگ است *** ترسم آن روزُ که با طبل و دهل جنگ زنند به تو ای آینه صدق و صفا سنگ زنند *** ترسم این قوم که هم خیرهسر و فتنهگرند خواهر غمزدهات را به اسیری ببرند *** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا *** تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا