
میهِمانم من و اینگونه بود احوالم میزِبان آمده با سنگُ به استقبالم *** در به مهمان نگشودندُ چنین نامردم عاقبت سوخت دل پیرِزنی بر حالم *** ای خدا من مسلم قربانیام در ره عشق حسینم فانیام *** اهل کوفه همه پیمانشکنند خود نمکخوار و نمکدان شکنند *** طوعه امشب تو بیا مردی کن با دل فاطمه همدردی کن *** ای خدا شب شده و من چه کنم؟ یک تن و این همه دشمن چه کنم؟ *** صبحُ بر من همگی پیوستند شب در خانه به رویم بستند