نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من فرستادهی زادهی حیدرم بین شهر کوفه، بی کس و یاورم درد و غریبی، مانده به سینه از ظلم کوفه، قلبم غمینه میان کوچهها، با آه و ناله اومد به یادم، داغ مدینه هر کجا رفتم، درو به روم بستن، دلم شکسته از دست زمونه نامه بنوشتن، حسین بیا کوفه ولی پشیمونن خدا میدونه از غم و درد غافلهی مولا، غصه زده بر قلب من شکوفه از روی دارالعماره میگویم، تو را به جون من میا به کوفه حسین وای وای وای... لرزه افتاده بر پیکرم، ای خدا از سخنهای این، مردم بی حیا یکی میگفت که سر، باید جدا شه یکی با خنده گفت، زینب باهاشه اون یکی زیر لب، حرفایی میزد من میخوام که عباس، زنده نباشه ای تشنه لب، تو طاقت خنجر نداری گویا غریب بودی و مادر نداشتی حسین آه آه آه... حسین وای وای وای... این دل بی دلم، شده دریای غم منتظر نشسته، تا بیاد محرم از غمای حسین، در سوز و دردم کاش بشه محرم، دورش بگردم آروم آروم دیگه، وقت عزاشه پیراهن مشکیمو، آماده کردم کاش محرم شم، زایر دربارت، بیام کنار اون ضریح شش گوش اینقدر بر سینهام بکوبم تا، ز داغ تو گردم همونجا بیهوش روز عاشورا، تو قتلگاه تو، سرم را بشکونم، ز داغت ارباب سینه خیز آیم، روبه روی گنبد، با روی خونی، اونوقت منو دریاب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد