نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نامه نوشتم که نیای بازار میبینی (در این بلا آباد غم بسیار میبینی) ۲ (تو حرف بد نشنیدهای، ای با ادب برگرد) ۲ بی حرمتی از قوم بد کردار میبینی از علقمه که بی برادر آمدی خیمه (اشک مرا در پشت این اصرار میبینی) ۲ آزار میبینی غم بسیار میبینی سر سفیر خودت را بر دار میبینی حسین میا به کوفه، کوفه وفا نداره قلبم غروب و چشام ابر بهاره آقا سنان چه داغی به دلت میزاره خار از کف پای رقیه میکشد زینب این صحنه را با دیده غم بار میبینی لعنت به خولی با تو کاری میکند روزی از روی نیزه دختر را تار میبینی کارت به جایی میرسد در کوچه های شام گیسوی خود را دست نیزه دار میبینی آزار میبینی غم بسیار میبینی اهل و عیالت را سر بازار میبینی حسین میا به کوفه، کوفه وفا نداره ای وای من از گوش های بی گوشواره این حرمله چه داغی به دلت میزاره صل الله علیک یا اباعبدالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد