نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تن بى سر شده چون بی کس و بى یار شود بازى دست اراذل سر بازار شود ترسم این است بلایى که سر من آمد بین گودال سر جسم تو تکرار شود پوشیه، چادر و خلخال، النگو، معجر همه را کوفه ی نامرد خریدار شود سنگ از بام کند کار عمود آهن همه سرها به خدا مثل علمدار شود سر هر کوچه کمى از بدنم ریخته است خاک راه پسر حیدر کرار شود سر بر نیزه و سنگ و چقدر چشم چران دخترِ فاطمه بد جور گرفتار شود سر دروازه حسین منتظرت می مانم تا که اِى نیزه نشین لحظه ی دیدار شود حنجر پاره شده ارثیه ی پهلو شد نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شود ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد