نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چشم تو را چقدر بر این در گذاشتند گفتی پدر مقابل تو سر گذاشتند دستان کوچک تو به پهلوست پیش از این درد را به پهلوی مادر گذاشتند ای دختر سه ساله تو هم مثل مادری این ارث را برای تو دختر گذاشتند **** کسی چه میدونه چه حالی داره رقیهی یتیمِ دل شکسته با اتفاقایی که واسم افتاد حق بده که نمازام شده نشسته میدونی چرا بابا، اول اینکه خیلی رو خارا دویدم دوم اینکه طعم لگد رو چشیدم سوم اینکه تا افتادم از رو ناقه مثل مادرت خمیدم اول اینکه خیلی سرم داد کشیدن دوم اینکه گوشوارمو پس نمیدن سوم اینکه خندیدن به اشک چشمام وقتی لباسامو دیدن **** من تا شناسمت به رخت دست میکشم سیلی گرفت قدرت بینایی مرا
هنوز نظری ثبت نشده