میدونستم بابام از سفر میاد
سیدرضا نریمانیپسندیدن17
بازدید900+
میدونستم بابام از سفر میاد بدونه منو زدن با سر میاد اونجوری که روزهای خوشی گذاشت روزهای ناخوشیمم به سر میاد بعدِ این شبِ سیاه، سحر میاد عمرِ بیکسیِ من به سر میاد دندونی جلوییمو دیدی شکست چیزی نیست بابا دوبار درمیاد دخترت صبرشو نفروخته بابا از شکایت لباشو دوخته بابا بوی سوختگی میدم من مگه نه چیزی نیست موهام یه کم سوخته بابا سوالات منو کی جواب میده؟ کی جواب به این دلِ کباب میده؟ من چه آزاری بهش میرسونم چرا حرمله منو عذاب میده؟ حرمله خیلی بَده، خیلی بَده حرمله با من سر لج افتاده انگاری منتظره حرف بزنم تا جواب منو با لگد بِده اینا میخوان منو دلخونم کنن تا با مادرم معادلم کنن بگو من چیکار کنم تموم بشه؟ بگو من چیکار کنم ولم کنن؟ داشتی میرفتی از حرم دَم غروب بود منو میبردی با خودت اینجوری خوب بود بمیرم از عطش لبات شبیه چوپ بود دیدم خواب که دارم میارم برات آب با سیلیِ شمر بود پریدم من از خواب چی با زندگیم شد، رقیه یتیم شد به دندون کشیدن تو رو مثل گرگها زور میرسید کاش به آدم بزرگا مگه میره از یاد، چهجوری هُلت داد برا تموم قافله دعا میکردم سر رباب با حرمله دعوا میکردم گهوارهی اصغرو کاش پیدا میکردم دیدم که سرش رو گرفته رو دست روی نیزه با روسریِ خودم بست داداشی نیفتی! یه خواهر نگفتی با طعنه لگد زد، اینم یادگاری میگفتن میخواستی عموتو بیاری! میخندید و میزد، عموتم نیومد تنور خولی دیدنت، تازه شنیدم سنگا تو رو بوسیدنت من نبوسیدم فدا سرت کجاست تنت دیگه بریدم؟ غرورم شکسته، من حالم خرابه مگه عمّهمون جاش تو بزم شرابه؟ تنم زرد و بیحس، سنان صدر مجلس بابایی بمیرم سرت ضربه دیده هنوز جای لبهات رو چوبِ یزیده توونم رو بُرده سرِ نیزه خورده