نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نگفته ام غم دل را نگفته بسیار است غمی که می کُشدم عاقبت غم یار است به یاد خواب رقیه به یاد حمله ی زجر۲ زمان خواب ، دو چشمم همیشه بیدار است تو را خدا جلویم گوسفند سر نبرید دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است صدای گریه ی نوزاد می کشد ما را ! خدا کند که بخوابد ! رباب تبدار است نمی روم سر بازار دردسر دارد عذاب هر شب من ازدحام بازار است حصیر پهن نکردم به خانه ام اصلا حصیر روضه ی مکشوفه ی من زار است هنوز بعد چهل سال درد پا دادم هنوز بر کف پایم نشانی خار است آهای مردم ” اَذَلَّ عزیزنا ” یعنی محله ای بروی که هجوم اشرار است مقابلم به زن و بچه ام اهانت شد امان ز غربت مردی که بدگرفتار است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد