نگفته‌ام غم دل را نگفته بسیار است

نگفته‌ام غم دل را نگفته بسیار است

[ سیدرضا نریمانی ]
نگفته ام غم دل را نگفته بسیار است
غمی که می کُشدم عاقبت غم یار است

به یاد خواب رقیه به یاد حمله ی زجر۲
زمان خواب ، دو چشمم همیشه بیدار است

تو را خدا جلویم گوسفند سر نبرید
دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است

صدای‌ گریه ی نوزاد می کشد ما را !
خدا کند که بخوابد ! رباب تبدار است

نمی روم سر بازار دردسر دارد
عذاب هر شب من ازدحام بازار است

حصیر پهن نکردم به خانه ام اصلا
حصیر روضه ی مکشوفه ی من زار است

هنوز بعد چهل سال درد پا دادم
هنوز بر کف پایم نشانی خار است


آهای مردم ” اَذَلَّ عزیزنا ” یعنی
محله ای بروی که هجوم اشرار است

مقابلم به زن و بچه ام اهانت شد
امان ز غربت مردی که بدگرفتار است

نظرات