نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلخوری نیست در این قافله از هیچ کسی بهخدا من که ندارم گله از هیچ کسی خواب بودم اگر از پشت شتر افتادم طلبی نیست در این مسئله از هیچ کسی بعد از آن نیمهی شب، گم شدن و تنهایی نگرفتم نفسی فاصله از هیچ کسی من نمیترسم اگر عمّه کنارم باشد غیر از این زجر و از این حرمله از هیچ کسی زخم زنجیر مرا کشت الهی دیگر تاب و طاقت نَبَرد سلسله از هیچ کسی جز تو و خواهر تو برنمیآید بهخدا خطبه خواندن وسط هلهله از هیچ کسی کاشکی در بغل فاطمه دق میکردم تا دگر سر نَبَرم حوصله از هیچ کسی **** همه شادند دخترت گریان همه خوابند دخترت بیدار خیلی امروز مردم این شهر دادنم با نگاهشان آزار دخترت را ببَر به همراهت خسته از دست روزگار شده یا که تشخیص تو شده مشکل یا دو چشم رقیه تار شده گر به دور سرت نمیگردم پَر و بالم ببین که بسته شده مثل سابق زبان نمیریزم دو سه دندان من شکسته شده وسط ازدحام و خندهی شام بغض تنهاییام تَرَک میخورد هر کجا تا که گریه میکردم عمّه جای من کتک میخورد **** نکنه روبهرومی؟ خودتی یا عَمومی؟ نشناختمت هنوزم، خودت بگو کدومی؟ صورتِ نصفه نیمه، حال سرت وخیمه به همه گفتم این سر، تموم زندگیمه منو زدن، منو زدن دشمنت سرم ریخت منو زدن، منو زدن صورتم بههم ریخت تو رو زدن، تو رو زدن نیزهها و خنجر تو رو زدن، تو رو زدن پیش چشم مادر **** یکی داره پیراهنو میدزده پیراهن که نه، کفن میدزده یکی داره با یه کهنه خنجر سرو از روی بَدن میدزده خدای من، خدای من عریانه بچهی باحَیای من خدای من، خدای من سر بریدن بچهمو رو پاهای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد