شرم دارم که دهم شرح زِ آشفتگیام
سیدرضا نریمانیپسندیدن23
بازدید14.8K
شرم دارم که دهم شرح زِ آشفتگیام که تو آشفتهتر از بخت پریشان منی نه زِ سیلی و نه از آبله گویم بر تو که تو مجروحتر از پیکر سوزان منی دیدنِ دستای بسته اومدی پیش کاروان خسته اومدی حالا که دیگه نمیتونم پاشم حالا که پاهام شکسته اومدی دخترت خیلی گرفتار شده مثل عمّه دست به دیوار شده یه چیزی میگم به هیچ کسی نگو چشمام از گرسنگی تار شده بگو تو خرابه بَردهام نکنند بیشتر از این گلهمندم نکنند بهخدا خیلی سرم درد میکنه بگو از موهام بلندم نکنند شنیدم موی تو هم کشیده شد خیلی طول کشید سرت بریده شد شنیدم یکیش به کوفه برنگشت نیزههایی که واست خریده شد کی روی سینهت نشسته بابایی؟ چشمای نازتو بسته بابایی؟ هنوزم داره خون از لبت میره دندوناتو کی شکسته بابایی؟ **** نامهی جُرم مرا روز جزا باز نکن من به امید عطای تو خطاکار شدم