شکایت میکنم از حجر از دوری طولانی

شکایت میکنم از حجر از دوری طولانی

[ حاج منصور ارضی ]
شکایت می‌کنم از حجر، از دوری طولانی
ولی رد می‌شویم از تو، از این غربت به آسانی

نه پای کار تو هستیم، نه سرباز تو هستیم
فقط مشغول خود هستیم در زنجیر حیرانی

اگر گریه هم کردیم حاجت داشتیم از تو
برای غصه‌هایت نیست این چشمان بارانی

تو ای یوسف نیا کنعان، بمان در مصر این غیبت
تو را هرگز نمی‌خواهند آدم‌های کنعانی

من از آن روز می‌ترسم، که فکر جیب خود باشم
همان موقع به زیر خنجری باشی تو قربانی

من از آن روز می‌ترسم که بین خانه‌ام باشم
میان شهر باشد با سَر تو نیزه گردانی
****
آبرو دار تمام محشر است
پرچم مظلوم، دست اصغر است

ای عروس فاطمه بنت اسد
باز کن قنداقه را، این حیدر است

حرز یا زهرا به بازویش ببند
چون علی راهی فتح خیبر است

پای طومار حسین بن علی
خون این مظلوم مُهر آخر است

با سکوتش روی دستان پدر
چون رسول الله روی منبر است

حرمله کوچک‌تر از این حرف‌هاست
یک تنه اصغر حریف لشگر است

خطبه‌ی مظلوم را تیری شکست
تا قیامت چشم آقایم تَر است

حسین

نظرات