
اگرچه ظاهرا طفلی رضیع است میان عرشیان شأنش رفیع است قیامت اختیاراتش وسیع است تمام سینه زن ها را شفیع است علی را بی ولی، میلِ نفس نیست حسینی تر ازین شش ماهه کس نیست به گوش عالمی مانده صدایش صدای غربت بی انتهایش هدایت کرده ما را روضه هایش چه ها کرده است با رأس جدایش چنان عباس برپا این علم کرد یزید و لشگرش را متهم کرد چه ابیات پر از دردی سرود و به روی گونه، رد خاک و دود و دو چشم بی رمق، رنگ کبود و لبش مانند چوب خشک بود و یه حالِ سختیِ جان کندن افتاد سرش از تشنگی بَر گردن افتاد دو چشمش رفته بی تغییر مانده علی لای لای چه بی تاثیر مانده بمیرم مادرش بیشیر مانده میانِ خیمه غافلگیر مانده ربابه خیره سویِ اصغرش شد چه خاکی بود آخر به سرش شد حسین آمد علی را دید بیهوش گرفتش با دو چشم تَر در آعوش همین که بُرد او را بر رویِ دوش سه شعبه ذبح کردش گوش تا گوش به دستی ماند جسمِ پاکِ اصغر سرِ اصغرِ میانِ دستِ دیگر پدر ماند و رضی سر بریده مردد مانده و رنگش پریده عبایش را رویِ اصغر کشبده به پشتِ خیمهها رفته خمیده وداعِ آخر است و مادر آمد کنارِ زینب آمد بَر سرش زد ای گلت صیدِ خوارج یا رباب مادرِ بابالحوائج ای رباب کودکت را خوب کردی تربیت بَر تو و من شیر خوارت تهنیت شیرخوارت هدیهای مولایی است گاهوارش هودجی زهرایی است در بلوغِ عشق ماه آوردهای ماهپاره در سپاه آوردهای چون تو ای بانو حرم را یار کیست؟ هیچ کس قربانیاش شش ماهه نیست اُمِ لیلا را خجالت دادهای اکبری از بعد اکبر زادهای مادری کردی تو با این کودکت چند عباس است طفلِ کوچکت ای ملائک عاشقِ نوزادِ تو میرسد از آسمان امداد تو