
از حرم طفل ربابِ تازه ای برخاسته شال بسته، با نقاب تازه ای برخاسته گرچه افتادند روی خاك ها، خورشیدها تازه مغرب، آفتاب تازه ای برخاسته باد دارد از مسیر چشم هایش می وزد لاجرم بوی شراب تازه ای برخاسته بیشتر شد تشنگی ها، او خودش آب آب بود پشت پایش آب آب تازه ای برخاسته با همه پیغمبران، پیغمبری ام فرق كرد روی دستم یك كتاب تازه ای برخاسته آن همه لبیك گفتن یك طرف، این یك طرف پرسش ما را جواب تازه ای برخاسته ریخت بر هم لشگری را، تا كه بر دستم رسید با حضورش بوترابِ تازه ای برخاسته زود یا خوابش كنید و یا مراعاتش كنید تازه این كودك ز خواب تازه ای برخاسته این بلاتكلیفی ام از ناتوانی نیست، نیست تیر با یك پیچ و تاب تازه ای برخاسته گردنی كه خشك باشد آخرش این می شود تیر هم كه با شتاب تازه ای برخاسته