نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شاخهی طبع خزاندیدهی من بار نداشت چشم آلودهی من، فرصت دیدار نداشت رو به مهتاب نشد، روزنهای باز کنم قفسِ ظلمت من، رخنهی دیوار نداشت چَنگ انداختهام دامنِ تنهایی را منِ بیکَسشده از بس که کس و کار نداشت آه، آدینهی بی تو شده آئینهی دِق کاشکی جمعه تواناییِ تکرار نداشت در بساطم چه کنم، کهنهکلافی هم نیست یوسف گمشدهام گرمیِ بازار نداشت گریه کردم که مگر بار مرا هم بخری دلم این ظرف ترکخورده خریدار نداشت امـــر کن! یک نفری پای غمت میمیرم تا نگویند که فرماندهی من، یار نداشت مثل سیّد حسنت، گَرم بغل کن من را یا کریمی که عروجش غمِ آوار نداشت لحظهی آخرم ای کاش، کنارم باشی چه کند گر که مریض تو پرستار نداشت شیوهی مَرگ مرا، شاهِ نجف میداند سَر تمّار به جز نخل علی، دار نداشت مست انگور نجف، دور علی میگردم شدت طوف مرا چرخش پرگار نداشت این دلِ دربهدرم، تنگِ حسین است فقط کربلا رفتن من، این همه اصرار نداشت جان آن مادرِ افتاده دمِ در، برگرد آنکه با قامت خم، طاقت پیکار نداشت شیشهی عُمر علی، با لگدی سخت شکست لااقل کاش درِ سوخته، مسمار نداشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد