
ویرانه خانه چیدمان لازم ندارد آتش گرفته، سایهبان لازم ندارد تسلیمِ تقدیرم، هر آنچه یار خواهد گردن شکسته، ریسِمان لازم ندارد هرچه کشیدم، از غمِ دوری کشیدم سختی این هجران، بیان لازم ندارد خوبانِ درگاهش به دیدارش رسیدند حتما مرا صاحب زمان، لازم ندارد عمری گذشت و یک نفس با او نبودم عاشق به دور از عشق جان لازم ندارد از ما گرفت، آغوش گرمش را فراغش نوکر مگر کهفِ امان لازم ندارد او خواست از گریه کنان باشم وگرنه اشک مرا این آستان لازم ندارد باید که جان داد، از غمِ جان سوز جدش داغ عظیمش، روضه خوان لازم ندارد دیر آمدی خیلی هلال از شَط به مقتل دیگر حسین آب روان، لازم ندارد از سنگ ها گیرم به هر صورت گذشتیم اما قاری قرآن، خیزران لازم ندارد

واقعا که هیچ جا شبیه این پیر غلام ادم سوخته ندیدم