برکه ای بودم دلم را جلوهی مهتاب برد
حاج منصور ارضیپسندیدن1
بازدید1.8K
برکهای بودم دلم را جلوهی مهتاب برد سجدهام را فکر ابروی تو در محراب برد بگذر از من، بیوضو گاهی صدایت کردهام مستی نامت چنین از خاطرم آداب برد رحمت بی انتها هستی و کشتی نجات دلبرا، دل از گنه کاران همین القاب برد خواب دیدم بوسهای میگیرم از شش گوشهات ای ضریح عشق، رویایت ز چشمم خواب برد گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین آنقدر که نامهی اعمال من را آب برد در صف دوزخ به هم مردم نشانم میدهند دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب برد تو به قدر عالمی پیمانه داری یا حسین تو چه کردی؟ این همه دیوانه داری یا حسین ***