نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرگشته را دیار غریب و وطن یکیست سرهای مَست را نی و طشت و بدن یکیست همچون حبیب جان بده پیش از شهادتت صد بار مرگ در نظر مُمتحن یکیست آری اگر حسین به عالم یگانه هست سوگند بر خدای احد، ربّ من یکیست در پیش چشم فاطمه منصب ملاک نیست مداح و کفش جفتکن و سینهزن یکیست زینب به جان خرید بلاهای خانه را یعنی کَسای روی سر پنج تن یکیست هر چند، چند بیحرم این خانواده داشت اما در این میان فقط بیکفن یکیست آمیخت خون لاله به خون گل حسن بنگر به قتلگاه حسین و حسن یکیست غارت نشد به زَعم من از تن لباس او کز لطف نعلها تن با پیرهن یکیست فرقی نمیکند به کجا نیزه میزنند در چشم خصم سینه و قلب و دهن یکیست ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد