
برکهای بودم دلم را جلوهی مهتاب برد سجدهام را فکر اَبروی تو در مِحراب برد بگذر از من بیوضو گاهی صدایت کردهام مستی نامت چنین از خاطرم آداب برد رحمت بیانتها هستی و کشتی نجات دلبرا دل از گنهکارها همی ارباب برد خواب دیدم بوسهای میگیرم از شش گوشهات ای ضریح عشق رویایت ز چشمم خواب برد گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین آنقدر که نامهی اعمال من را آب برد در صف دوزخ به هم مردم نشانم میدهند دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب برد تو حسینی تو به قدر عالمی پیمانه داری یا حسین تو چه کردی این همه دیوانه داری یا حسین با صدجلالت و شرف وعزت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار فرش زمین به عرش مباهات میکند گر روی خاک پای گذارد ملک سوار مریم رکاب گیر و خدیجه است پردهدار حتی حسین تکیه بر این شانه میزند خلقت زنی ندیده بدینگونه استوار بیش از همه خدای مباهات میکند که شاهکار خلقت او کرده شاهکار تاهست مستدام حسین است مستدام تا هست پایدار حسین است پایدار کوهی اگر مقابل او قد علم کند مانند کاه میشود و میرود کنار با خشم خویش میمنه را میزند زمین باچشم خویش میسره را میکند شکار آنگونه که علی به نجف اعتبار داشت زینب به دشت کرببلا داد اعتبار پنجاه سال فاطمهی اهل بیت بود زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار تا اینکه فرش راه کند بال خویش را جبرائیل به پای ناقه نشسته به انتظار حتی هزار بار بیایند کربلا زینب پی حسین بیاید هزار بار کار تمام لشگریان جار میشود زینب اگر قدم بگذارد به کارزار روز دهم قرار خدا باحسین بود اما حسین زودتر امد سرقرار محمل که ایستاد جوانان هاشمی زانو زدند یکبهیک آن هم به افتخار افتاد سایهی قدوبالاش روی خاک رفتن از کنار همین سایهام کنار طفلان کاروان همه بر شمس و قمر مردان کاروان همه لیلاند و النهار عبدن عبد گوش به فرمان زینباند از پیر مرد قافله تا طفل شیرخوار در وادی محبت در بند زینبم من شادم در این حوالی چون عبد زینبم من رفتند زیر سایهی عباس یکبهیک با آفتاب غنچهی گل نیست سازگار از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست وقتی قدم گذاشته زینب به کربلا از فرش تا به عرش چه خاکی به سرکنم بر روی چادرش بنشینداگر غبار از خواهری چو زینب کبری بعید نیست معجر به پای این تن عریان کند نثار یک عده گوشواره ولی دختر علی یک گوش پاره بردار اینجا بپا خیلی زدهاند تا شود اما تکان نخورد سرخم نمیکند به کسی کوه اقتدار اوکه فرار کرد عدو از جلالتش فریاد میزندکه علیکن بالفرار ترسم که انبیا بیفتند برزمین دستی اگر خدا نکرده رسد به گوشوار پردهنشین کوفه بیاباننشین شده با دختر بطول چهها کرد روزگار سینهزنی غصه و غم برملا شد قبلهی دل کربلا شد زیر لوای اباالفضل خیمهی زینب به پاشد غم گرفته دل آلالله ذکر لبها اعوذبالله سیدی یا اباعبدالله پای رکاب اکبرم هست سایهی بر تو سرم هست شکر خدا که هنوزم روی سرم معجرم هست ترسم آخر که غوغا گردد روی دشمن به من واگردد سیدی یا اباعبدالله حوریهها در نقاباند گرچه پر از التهاباند سایهی نامحرمی نیست راحت و آرام بخوابن غرق هجران اسیر دردیم ای حسین جان بیا برگردیم سیدی یا اباعبدالله باب نجات دوعالم بانی اشک محرم فاطمه داده به دست سینه زنان تو پرچم السلام ای ذبیح العطشان السلام ای قتیل العریان سیدی یااباعبدالله