
لطف حسین ما را تنها نمیگذارد گر خلق وا گذارد، او وا نمیگذارد او کشتیِ نجات و کشتی شکسته ماییم مولا به کامِ غرقاب ما را نمیگذارد هَل مِن مُعینِ او را باید جواب دادن شیعه امام خود را تنها نمیگذارد زهرا به دوستانش قول بهشت داده است بر روی گفتهی خویش او پا نمیگذارد ما و فِسُردهحالی مولا نمیپسندد مسکین و دستخالی مولا نمیگذارد از بس گناهکاریم، ما مستحق ناریم باید که سوخت ما را زهرا نمیگذارد **** روی نِی موی تو در باد رها افتاده در فضا رایحهای روحفزا افتاده سرِ تو میرود و پیکر تو میماند از هم آیاتِ وجودِ تو جدا افتاده آتش آن نیست که در خِرمنِ پروانه زدند آتش آن است که در خیمهی ما افتاده دَمِ گودال دلم ریخت که انگشتت کو حق بِده خواهرت اینگونه زِ پا افتاده عاقبت دید رباب آنچه نباید میدید آنقدر زار زده تا زِ صدا افتاده من به میل خود از اینجا نروم میبَرَدم تازیانه که به جانِ تنِ ما افتاده