دوش چشمی بر زمان انداختم

دوش چشمی بر زمان انداختم

[ سید مجید بنی فاطمه ]
دوش چشمی بر زمان انداختم
با کمیت وحی هر سو ساختم

رفتم آنجایی که جبریل خیال
با فراتر رفتنش می‌سوخت بال

چشم بر آغوش عرش انداختم
هفت جنت را مجسم ساختم

لب فرو‌بستم سخن مَحرَم نبود
رفتم آنجایی که من مَحرَم نبود

سیر کردم با نزول و با صعود
در تمام آفرینش هر چه بود

نا‌گهان کردم به چشم دل نظر
بر زمینی ز آسمان‌ها خوبتر

هفت جنت در مسیرش خوشه‌ای
آفرینش در درونش گوشه‌ای

جنتی دل حلقۀ در‌های او
از ملک بهتر کبوتر‌های او

انبیا آرند بر گردش طواف
اولیا را دشت و صحرایش مَطاف

اشک ها در دامنش اَنجُم شده
مُلک امکان در درونش گم شده

همچو مجنون هر طرف بشتافتم
طایری با بال خونین یافتم

محو مات روی زیبایش شدم
مست در بزم تماشایش شدم

گفتمش ای مرغ زیبا کیستی
تو ز آب و خاک این گل نیستی

تو که هستی؟ گو که این جا کجا
گفت من جبریلم اینجا کربلاست

این زمین بیت الحرام انبیاست
کعبۀ روح تمام انبیاست

من مقیم خاک آن صحرا شدم
مرغِ بام یوسف زهرا شدم

شاعر: غلام رضا سازگار

پربازدید ترین شعر اول سید مجید بنی فاطمه محرم و صفر امام حسین (ع)

پربازدید ترین شعر اول محرم و صفر امام حسین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام حسین (ع)

محبوب ترین سید مجید بنی فاطمه

نظرات