
از بس كه ندارم غم دیدار شما را گویا كه رها كرده دلم كار شما را با این همه تو نام مرا خذف نكردی نازم كرم و رأفت بسیار شما را آن روز نیاید كه گناه من عاشق آزرده كند چشم گوهر بار شما را آن روز به دامان غم و درد بیُفتم كز دست دهم سایه ی دیوار شما را در سینه زنی یا كه حرم یا كه به روضه از من بستان جان گرفتار شما را در ماه عزا توشه ای از معرفتم ده تا آن كه بپویم ره دشوار شما را در منزلتِ گریه كنِ داغ تو این بس زهرا كند اكرام عزادار شما را هربار كه گشتیم گرفتار بلایی خواندیم فقط نام علمدار شما را ما سینه زنان شب بین الحرمینیم مهمان ابالفضل و پریشان حسینیم