هر بار نفس میکشم آهی گذرا را
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید9.1K
هر بار نفس می کشم آهی گذرا را سر می کشم انگار، کمی جام بلا را من غافلم از شاخص آلودگی نَفْس از فرط گنه کردهام آلوده هوا را سرگرم همه بودن ما جرم کمی نیست معدوم کن این برگهی محکومی ما را این سُرب، کجا؟ سُرب مذابی که شنیدیم! هر روز کنم با نَفَس تنگ، مدارا دلْ، تنگ ، نَفَس، تنگ ، جهان، تنگتر از تنگ وا کن روی بیمار حرم، پنجرهها را یک تازه نفس کاش میآورْد سحرگاه با گرد و غبارش، طرفم کرببلا را مادر نفسش در نمیآمد ولی انگار تا حبس شدم باز،فرستاد دعا را دیشب تب هجران علی بستریام کرد بردند نجف، عاشق ایوانِ طلا را آخر علیِ عرش نشین، خانه نشین شد دیدند تن دختر او رخت عزا را نفرین به در و سیلی و میخی که گرفتند آن دلخوشی پنج تن آل عبا را گفتند علی آمده شب بین مدینه با هفت نفر دفن کند آن قد تا را بیهوده سرش نیست روی تربت زهرا بیفاطمه دارد علی از صبح، کجا را؟