گلوی تشنهی جدت تورا طلب دارد
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید5.1K
گلوی تشنهی جدّت تو را طلب دارد بیا که گوشِ زمان تشنهی لثارات است مرا به دورهی غیبت سلاح گریه بده که انتظار فرج بهترین مهمّات است به یاد جدّ تو هروقت آب مینوشم سلام من به لبش از روی مواسات است همان شهید که در زیر سمّ مرکب رفت همان غریب که جسمش پر از جراحات است همان که بعد جدا کردن سر از بدش سه روز روی زمین قبلهی سماوات است همان که از تنِ او جامهی امیری رفت و بعد کُشتن او خواهرش اسیری رفت همان شهید که در زیر سمّ مرکب رفت بُریدن سرش از صبح تا سر شب رفت گودال ازدحام شد و جای پا نبود حتّی برای نیزه و شمشیر جا نبود حتّی با این وجود آمد از آن دور ده سوار پامال شد تنی که بر او جای پا نبود اصلا کفن که هیچ تن پاره پاره را یک قطعه فرش سالمی از بوریا نبود مادر نظاره داشت، خواهر اشاره داشت این رسم میهمانی کوفه به ما نبود آتش به آشیانهی مرغی نمیزنند گیرم که خیمه، خیمهی آل عبا نبود میگشت دختری ته صندوقچهی حرم ای دختران فاطمه معجر چرا نبود