نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دو جرعه آب ندیدی رباب را کشتی سه جرعه تیر مکیدی، رباب را کشتی نگاه، سمت حرم نه، به سوی علقمه کُن بگو عمو نرسیدی، رباب را کشتی برات رو زدم و رویِ من زمین افتاد تو خواهشم نشنیدی، رباب را کشتی نشست ضربۀ تیر و کمی تو را چرخاند ز خواب ناز پریدی، رباب را کشتی صدای حنجرِ تُردَت، رسید و زینب گفت سه شعبه را چو کشیدی، رباب را کشتی بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند چرا عمیق بریدی، رباب را کشتی به روی دست چرا جمع کردهای خود را ز درد تیر خمیدی، رباب را کشتی تو را نهان کنم امّا من این عبا چه کنم به این لباس چکیدی، رباب را کشتی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد