عمّه بیا گمشده پیدا شده
ابوذر بیوکافیپسندیدن15
بازدید3.3K
عمّه بیا گمشده پیدا شده کنج خرابه شبِ یلدا شده چشمام اگه میبینی کبوده زیرِ سرِ بازار یهوده اَمون از آزارش طناب به دست شدیم گرفتارش اَمون از آزارش خراب بمونه شام و بازارش من نازپرورده بودم، عذاب ندیده بودم عمّه میگفت تا حالا شراب ندیده بودم خنجر رو بابایی کی کشیده؟ کی اینجوری رگهاتو بریده؟ سرت چی آوردن؟ نمیدونم تو رو کجا بردن سرت چی آوردن؟ نونِ جسارت به تو رو خوردن این دنیاپرستا، دنیامو سر بریدن سرت رو از تو خورجین، تا دلِ تشت کشیدن بابایی پامو نگاه، ورم چشمامو نگاه تا رفتی خیمه رو سوزوندن، وضع موهامو نگاه