نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم تنگه برا آرامش آغوش بازت دلم تنگه برا رقیّه گفتنای نازت دلم تنگه برا روزایی که مدینه بودیم چه روزایی که همبازی سکینه بودیم ... (باباجون میبینی تموم موهامو سوزوندن گلِ رُو شونهتو تُو این خرابهها نشوندن) ۲ طنابشون گرفت دور گلومو هی کشوندن شب تُو صحرا موندم منِ سهساله تنهایی2 هی با گریه میگفتم عموجونم کجایی؟!
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد