نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خون جگرها آمدند و، دربهدرها آمدند دست خالیهای مانده، پشت درها آمدند آسمانت را بگو، بی بال و پرها آمدند اربعینیهای عاشق، از سفرها آمدند حجشان را آمدند، آقای من کامل کنند پشت سقاخانهات، یاد ابوفاضل کنند مهر تأییدی دو ماه ماتم، با خودت مزد اشک و گریهی ناقابل کم با خودت روزیِ سینهزنی سال بعدم با خودت واقعا دلواپسم آقا، محرم با خودت سال بعد آیا دوباره، تا محرم زندهام من فقط در روضهها، در زیر پرچم زندهام هرچه دارم از شما دارم، دم این در خوشم گوشهی باب الجوادت، با علی اکبر خوشم بین گوهر شاد، با یاد علیاصغر خوشم موقع سینهزنی، با یاد جدت سرخوشم جان جدت، گوشهی چشمی بر من بیربط کن اسم من را هم سیاهی لشکر او ثبت کن شصت شب پیراهن مشکی به تن میسوختم شصت شب یاد حسین بی کفن میسوختم شصت شب از غصهی آن پیرُهن میسوختم شصت شب در روضهی دور از وطن میسوختم اقتدا کردم به فرمان تو فابکی للحسین بالحسینُ بالحسینُ بالحسینُ بالحسین شصت شب بهر رضای مادرت گفتم حسین شصت شب با عمه جان مضطرت گفتم حسین شصت شب در تکیههای کشورت گفتم حسین شصت شب با روضهی دردآورت گفتم حسین **** آه ریان جد ما را تشنه لب کشتند آه جد ما را چکمههای بی ادب کشتند آه جد ما را کینهتوزان با غضب کشتند آه با غضب، یک مشت بی اصل و نسب کشتند آه ***** فرقهای با تیرها و فرقهای با نیزهها فرقهای با سنگها و فرقهای هم با عصا جد ما بی سر میان قتلگاه افتاده بود جد ما عریان به زیر نور ماه افتاده بود جد ما زیر سم اسب سپاه افتاده بود در تنور خانهی آن روسیاه افتاده بود جد مظلومم سه ساعت گوشهی گودال بود عمهی ما گریه میکرد و سنان خوشحال بود ***** آه ریان عمهی ما را اسارت بردهاند عمهی ما را به کوفه با مرارت بردهاند عمهی ما را نقاب از چهره به غارت بردهاند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد