تصویر حاج محمود کریمی - جمعمان جمع که تا نقش خیالی بزنیم

جمعمان جمع که تا نقش خیالی بزنیم

[ حاج محمود کریمی ]
جَمعمان جمع تا که نقش خیالی بزنیم
کوچه‌باغی برویم و پَر و بالی بزنیم

پای حافظ قَدَح از شعر زلالی بزنیم
جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم
 
شاهِ شمشاد قَدان خسروِ شیرین دهنان
كه به مژگان شِكَند قلب همه صف‌شكنان
 
بگذارید از این فاصله بویی بكشیم
درِ خُم را بگشاییم و سبویی بكشیم
 
تیغ اَبروی كجش را به گلویی بكشیم
صد و سی و سه دفعه نعره‌ی هویی بكشیم
 
از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده
پسر سوم زهراست قیامت كرده

عاقل ندیدم عاشق و دیوونت نباشه
عاشق ندیدم در به در خونت نباشه

من فقط عشقو توی دلای اباالفضلی دیدم
(کفر اگه نبود، همه عاشقاتو می‌پرستیدم) ۲

آسمون اگه صد تا ماه دیگم بیاره
بازم پیش برق چشای تو، کم می‌آره

اگه لیلی می‌دیدت، جای همه مجنونی می‌کرد
(اگه یعقوب می‌دیدت، یوسفش‌و قربونی می‌کرد) ۲

رفته اختیار دل دیوونم ز دستم
چشمای خمارت‌و ندیده، مست مستم

اومدم گره ز کارم وا کنی، گرفتارت شدم
پی درمون دلم اومدم و بیمارت شدم

(بیچاره اونه که شاه باشه گدات نباشه) ۲
بیچاره‌تر از اون اونی که فدات نباشه

اونی که تو رو نداره تو همه‌ی دنیا چی داره
(اونی که تو رو داره چی نداره دیگه غم نداره) ۲

(آب و گِلت از کجاست که هیچ مَلَک ندیده
هیچکس تو وجودی این همه نمک ندیده)۲

(خرج تو کرده خدا هرچی که ذوق و هنره
کی دیده کوه نمکی که از عسل شیرین‌تره)۲

گیسوی تو یا ستاره‌ی دنباله‌داره
اَبروی تو یا هلال ماه یا ذدالففاره

کی دیده دوتا هلال ماهو وسط یه قرص ماه
(می‌شه دید جای بوسه‌ی خدا رو روی خال سیاه) ۲

قربون رخ ماه و نگاه دلنشینت
آفرین به صورت و به صورت‌آفرینت

برا خَلق چشم تو سنگ تموم گذاشت خدا
(برا زیبایی تو هیچ چیزی کم نذاشت خدا)۲

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند
سال‌ها دل سر این طایفه می‌گردانند
 
بال در بال فرشته غزلی می‌خوانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
 
آمده تا ز علی تیغ دو دَم را گیرد
قد برافرازد و بر دوش علم را گیرد
 
جمع مِهر و غضب و جذبه و طوبایی را
در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را
 
محشری كن كه ببینند دل‌آرایی را
برده‌ای ارث از این سلسله آقایی را
 
حق بده مات شود چشم ، تماشا داری
آنچه خوبان همه دارند تو یك‌جا داری
 
آسمان پیش قدم‌هات به حیرت افتاد
كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد
 
موج برخاست و از آن‌همه هیبت افتاد
كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد
 
این علی هست خودش هست جنابش آمد
خوش به حال دلِ زینب كه ركابش آمد

تا که ارباب بگیرد به سرت قرآن را
می‌کشی تا وسط معرکه‌ها طوفان را

بند آورده نگاهت نفس میدان را
می‌دَرَد نعره‌ی تو زَهره‌ی سرداران را

شور آن قله که آتش فوران کرد تویی
آن کمان‌دار که اَبروش کمان کرد تویی

رگ پیشانی تو تا که تَوَرُّم می‌کَرد
لشکر انگار که با مرگ تَکَلُّم می‌کرد

دست و پا را نه فقط راه نفس گم می‌کرد
بیرقت در وسط دشت تلاطم می‌کرد

چقدر سر ز سرِ تیغ تو سرگردان است
تو سلیمانی و تختت وسط میدان است

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حاج محمود کریمی حضرت عباس (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حضرت عباس (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد