مادری بدون راه پیش و پس

مادری بدون راه پیش و پس

[ مهدی رسولی ]
مادری بدون راه پیش و پس
کودکی مریض و خس خس نفس

دانه دانه ذکر روی ذکر
قطره قطره می چکد سرم

بین راهرو پدر غرق فکر 
در خیال گنگ و گم

ماسک روی صورت پسر
اشک کنج دیده ی پدر

تنگ می شود نفس
آب می شود جگر

کودکی که از نفس نداشتن کلافه می شود
هر مسکنی که می خورد به دردهاش اضافه می شود

دکتری که شرح حال طفل را نخوانده دست از معاینه کشید و گفت

بعد از این فقط دعا کنید

مرغ آرزو پرید شد سیاه آن اتاق سر به سر سفید

آن سکوت مادرانه لب گشود

چاره ای جز این نبود نذر کرد طفل خویش را

که خادم حرم شود تا همیشه بی قرار و  سوگوار صاحب علم شود

تیر آخر امید جان کودک آمد و به لب رسید 

مرگ رفت عقب عقب تا شنید

یا کفیل یا کفیل یا کفیل الدخیل

ظهر داخل کلاس درس اضطراب نمره التهاب و ترس

نوجوان نشسته پشت میز امتحان
ده دقیقه مانده تا اذان

نمره ی قبولی اش لنگ یک سوال سخت مانده است

از قضا همان سوال را نخوانده است

مانده لنگ یک جواب تنگ می شود تنفسش از اضطراب

پاسخ سوال اوست روی برگه ای که زیر میز بود لابلای یک کتاب

بیخیال آن جواب در کتاب می شود
با وجود اینکه نمره اش خراب می شود

در سرش پخش می شود صدای مادرش
یا کفیل یا کفیل یا کفیل الدخیل

عصر خارجی صف اداره ی پلیس
مانده چند ده نفر به نوبتش

لنگ یک گذر دوباره مانده قصه ی زیارتش
هی نگاه می کند به ساعتش

در سرش پر از سوال چند کوچه مانده تا به سال پس چرا به کربلا نمی رسد

این صف شلوغ که به انتها نمی رسد

فرصتی نمانده است و کاروان هیئتش
امشب است حرکتش

او که نیست اهل آنکه با فراق سر کند
می شود گذر بگیرد و گذر کند

باز سرفه می کند
دارد از سفر دگر ناامید می شود

ازدحام صف شدید می شود
ناگهان باز می رسد به یک دعا

باز هم همان صدای آشنا باز هم همان ندا
یا کفیل یا کفیل یا کفیل الدخیل

نیمه شب خارجی پشت خاکریز
دشمنی که یک نفس امان نمی دهد

معبری که خویش را نشان می دهد
گم شده است راه کاش 

دشمنان بی شمار هر صدای انفجار
می شود طنین آیه های راجعون 

در میان بوی تند دود و خون
سرفه می کند جوان

می زند نفس نفس
می دود دوان دوان

چند قمقمه به دست
چند اسلحه به دوش

مثل رود پر فراز و پر نشیب و پرخروش
زینبیه در خطر دشمن است رو به روش

حمله ها شدید می شود
هرکه در خط مقدم است زخمی و شهید می شود

آن جوان از سپاه راست و سپاه چپ
ناامید می شود
می زند به قلب دشمنش

با سلاح خویش باز می رود سراغ جان پناه خویش
الدخیل الدخیل الدخیل یا کفیل

یا کفیل ای کفیل بی بدیل
تو کجای زندگی ما نبوده ای 

هرکجا نگاه می کنیم جای پای توست
هرگره که داشتیم آشنا به دست های توست

ای عروج صدرزاده از دل نبرد
ای رفیق مرد های مرد

ای طلاییه بها گرفته از نگاه تو
هرکه مثل حاج قاسم است در سپاه تو

ای توان بازوان هرچه پهلوان
تو کلید قدرتی در تمام مشکلات

آخرین امید و آخرین پناه امتی
یا کفیل یا کفیل یا کفیل الدخیل

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح حضرت عباس (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های مهدی رسولی

نظرات