نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بايد حسين دَم بزند از خصائلت وقتی حسينی است، تمام خصائلت تعبيرهای ما، همه محدود و نارساست در شرح بیکرانیِ اوصافِ کاملت بیشک در آن، به غير جمال حسين نيست آیينهای اگر بگذاری مقابلت ای کاشفالکروبِ عزيزانِ فاطمه غم میبَری زِ قلب همه با شمائلت در آستانهی تو گدايی بهانه است دلتنگِ ديدنِ تو شده باز سائلت چشم امید عالم و آدم به دست توست بابُالحسین هستی و پرچم به دست توست تو آمدی و روشنیِ روز و شب شدی از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی در قامتت اگر چه قیامت ظهور داشت الگوی بندگی و وقار و ادب شدی هم چشمهای روشنت آیينهی رجاست هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی در هيبت و رشادت و جنگاوری و رزم تو اُسوهی زُهير و حبيب و وَهب شدی در دست تو، تلأطم شمشير ديدنیست فرزند مرتضایی و شير عرب شدی فرماندهی سپاهی و آبآورِ حسين ای نافذُ البصيرهترين ياورِ حسين
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد