
بنام پسر حیدر کرار یل صف شکن عرصه پیکار سپهدار و فداکار، همان دلبر و دلدار که اسمش همه جا گرمی بازار اگر اذن دهد، اول دفتر بنویسم که ابالفضل، علمدار قلم در قدم مدحت او مانده و مات است شب عشق و برات است، نثار قدم او صلوات است بریزید به پایش گهر ناب، که آمد پسر حضرت ارباب همان ماه که مهتاب زند بوسه به پایش عَلمِ نور لوایش، نفسِ غیرت و ایثار صدایش به هوایش دل ما پر زند و مرحله در مرحله ساغر زند و نعره حیدر زند و مست شود مست، که امشب شب شوق است دلم در تب شوق است، درخشنده عجب کوکب شوق است لبالب دو سه پیمانه کن ای ساقی پیمانه، که مستانه کشم نعره به تکرار ابالفضل *** علمدارِ وفادار کسی مثل ابالفضل ندیده، نشنیده علمش پرچم اسلام و ، غمِ او غم اسلام، یلِ محکم اسلام خدا سکه ی ایثار به نامش زده و پرچم اخلاص به بامش که مرامش، هم عشق و ادب و غیرت و شور است و شعور است که تا روز قیامت، به بلندای کمالش و به آفاقِ جلالش، نرسد توسنِ اندیشه و اوهام به اتمام رسانده است در او حضرت حق حد کمالاتِ جمالش به چه تشبیه کنم، ماه تمام است نه والله غلام است بر او ماه اسدالله، یدالله، خلاصه شده در غیرت و در همّت و در صولت در شوکت و در عزتِ عباس که روحش ز بزرگی شده سرشار ابالفضل ***