نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا یا ایّها الساقی جوابی خواهش من را بده از جام مشتاقی شراب مردافکن را شرابی از خُم بالا بریز از گوشهی سحبا که با یک جرعهاش از پا بیندازد تهمتن را تو خورشیدی و من کورم، تو نزدیکی و من دورم به داروی نگاه خویش درمان کن ندیدن را بریز از جامِ عاشورا که بینی مست سر تا پا گریبان میدَرَم یکجا نه پیراهن که جوشن را ترنج و تیغ در دستم سراپا انتظار هستم چو یوسف سر بُرون آری ببینی سر بریدن را چو چشم خویش وا کردم هوای کربلا کردم به گوشم با اذان گفتن تکلیف معیّن را منم طفلی که نوپا شد، برای عشق شیدا شد دَمی روی تو پیدا شد، زبان بخشید اَلکَن را خدا را شکر یا مولا شده تقسیم سهم ما زِ تو منّت گذاری زِ من منّت کشیدن را زِ بند خود رهایم کن، به دست خود هوایم کن که تا کربُبلا بر من بیاموزی پریدن را چو نامت بر لب آوردم نظر بر آسمان کردم شنیدم از برای عرش تکبیرِ مُتَنتَن را منِ بیچاره مدیون امیرالمؤمنین هستم دخیلِ بند نعلین یَلِ اُمُّالبنین هستم الا یا ایّها الساقی بریز از عشق در جانم تو هر شب میزبانی و من امشب بر تو مهمانم هوای حالِ من ابری مَکش دامن مَرو صبری کویر سینه را لطفی که من محتاج بارانم تو ای باران افلاکی نگاهی بر منِ خاکی بگیر ای شبنم پاکی غبار غفلت از جانم خدا از قصه میگفت و نبی یاقوت میسُفت و علی یعقوب و یوسف تو و من هم اهلِ کنعانم کفِ دریای مولایم، کفِ دست تو دریایم اشارت کن به سر آیم، بفرمایی به فرمانم زِ راه توست توحیدم، نگاه توست تأییدم پگاه توست خورشیدم، طلوع توست درمانم یکی دربند آمالش، یکی پابند اعمالش منم دربند و پابندت نه از اینم نه از آنم خدا تمثیل شد با تو، صفا تعبیر شد با تو وفا تکمیل شد با تو، تو دین و من مسلمانم قدَت مصداق بالایی دَمت تریاق عقبایی ستون طاق دنیایی در این تثلیث حیرانم امیر نشئتینی و امید عالمینی و تو هارون حسینی و من از خَیل غلامانم تو صاحباختیاری و من و بیاختیاری و تفقّد کن برنجانم، ترحّم کن بسوزانم همه دنیا و ما فیها، فدای یوسف زهرا امّا امام عصر میگوید فدای تو عمو جانم تو را دارم چه غم دارم اباالفضل ای علمدارم؟ چه سان نعش تو بردارم؟ چه سان رو در حرم آرم؟ نه قُوّت در کمر دارم اباالفضل ای علمدارم نگهبان حرم عباس، امید خواهرم عباس پناه دخترم عباس، چه سان نعش تو بردارم؟ بیا برگرد خیمه ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم آب به خیمه نرسید فدای سرت حسین قامتش خمید فدای سرت این تیر را که خورده به چشمت حلال کن آخه این تیرها که چشم دلآرا ندیدهاند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد