بهار عمرم شده خزانی

بهار عمرم شده خزانی

[ حاج علی انسانی ]
بهارِ عمرم شده خزانی
هزاره نیلی، قدِ کمانی
کِشد خجالت ز ناتوانی
(جوانی از من، من از جوانی)2
*****
فَلک به من فتنه بی‌گنه کرد
اسیرِ خصمم میانِ ره کرد
(عدو مرا زد، حَسن نگه کرد)2

دو دیده‌اش برد به خون‌فشانی
*****
دلم دگر از این قفس گرفته
به سینه راهِ نفس گرفته

تویی که حلّالِ مشکلاتی
به کارِ من کن گره‌گشایی

(اگر حتی سرِ قبرِ تو هم دیگر نمی‌آیم
دگر این چشم و این زانو نمی‌آید به کارِ من)
*****
غمِ دو عالم به دوشم اُفتاد
چنان ز سیلی خروشم اُفتاد
که گوشواره، ز گوشم اُفتاد

اُفتادم از پا چنان که دانی
*****
تو را چو دیدم رَسَن به گردن
اگرچه بودم اسیرِ دشمن
(در آن کِشاکِش صدا زدم من)2

(علی کجایی)2
*****
من آن نهالِ خمیده هستم
که رفته برگ و بَرم ز دستم
چنان خمیدم، چنان شکستم

که غنچه‌ام شد، گُلِ خزانی

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج علی انسانی

نظرات