نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا به کِی دامن آتشزده خاموش کنم؟ دستهایم همه تاول زده آخر چه کنم؟ ... تا سحر از پی اطفال دویدم آن شب دادِ روی سیه و موی سپیدم آن شب آنکه میسوخت به حال دل ما آتش بود کاست از عمر من و سرکشی خود افزود ... یک خیمه نیمسوخته شد جای صد یتیم طفلان همه پیاده و دشمن سواره بود ... به دوش، جسم دو دختر نبرده بودم و بردم ز کینه سنگ ز شامی نخورده بودم و خوردم به قتلگه به من و دخترت چه شد، دیدی که زنده زنده کنارت نمرده بودم و مُردم ز روی نیزه اشاره ندیده بودم و دیدم نماز ظهر و سواره ندیده بودم و دیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد