تصویر حاج محمدرضا طاهری - باد وقتی که بر آن حلقۀ گیسو اُفتاد

باد وقتی که بر آن حلقۀ گیسو اُفتاد

[ حاج محمدرضا طاهری ]
باد وقتی که بر آن حلقۀ گیسو اُفتاد
سنگ باران شد و میدان، به هیاهو اُفتاد

سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است
سنگ آنقدر به او خورد که از رو اُفتاد

نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا
نیزه‌ای خورد، از این سو و از آن سو اُفتاد

به زمین خورد، ولی زیرِ لبی زهرا گفت
راهِ یک نیزه همان لحظه به پهلو اُفتاد

سرِ نجمه به روی شانۀ زینب، غَش کرد
تا که پُر شد، حرم از هلهله، بانو اُفتاد

آه از آن دَم که در سینه، مزاحم می‌دید
وای از آن پنجۀ بی رحم که بر مو اُفتاد

قوّتی داشت عمو، حیف علی اکبر بُرد
بر سرش آمد و یک باره به زانو اُفتاد

عسل از کنجِ لبش ریخت، سرش لشگر ریخت
وسطِ قائله انگار که کم رو اُفتاد

کاش اِنقدر نمی‌ریخت به هم این لشگر
جای یک نعل، همان وقت به اَبرو اُفتاد

شاعر: حسن لطفی
***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد