نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از زیرِ تیغ و نیزه مرا جمع می كنی می بوسی و ز خاكِ بلا جمع می كنی پا خورده بس كه سینه ی من خرد گشته است حالا مرا به سینه، شما جمع می كنی قولم بده اگر كه توانستی ای عمو یك بار هم مرا به عبا جمع می كنی در پنجه های قاتلِ من ریخت كاكُلَم موی مرا برای حنا جمع می كنی پاشیده گشته پیكرم از هجمه های زخم این بند بندِ گشته جدا جمع می كنی منت گذاشتی و مرا روی دامنت مثلِ بقیه ی شهدا جمع می كنی حتماً برای دل خوشیِ نجمه هم شده از من هر آنچه مانده به جا جمع می كنی از این یتیم، بوسه به طعمِ عسل بگیر چون اكبرت بیا و مرا هم بغل بگیر گل های سرخِ پیرهنم بیشتر شده از چند سوی حجمِ تنم بیشتر شده دیدی چه آمده به سرم جای زخمِ سنگ از زخمِ تیر بر بدنم بیشتر شده چند استخوان مزاحمِ راهِ نفس شده سختیِ دست و پا زدنم بیشتر شده از بس كه در مسیرِ تنم اسب پا گذاشت اندازه ی لب و دهنم بیشتر شده با مادرم بگوی كه از روزهای پیش خیلی شباهتِ حسنم بیشتر شده احساس می كنم كه منم قد كشیده ام حالا زِره برای تنم بیشتر شده نه تشنگی، نه زخم، در این احتضارِ سرخ بر غربتِ تو سوختنم بیشتر شده سینه به سینه ات كه مرا خیمه می بری با خاطراتِ سینه ی مجروحِ مادری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد