نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پاره جگر منم که به مرگم رضا شدم آخر ز فرط غصه چنان مجتبی شدم گاهی ز داغ مادر مظلومهی جوان راضی به مرگ خویش به دست دعا شدم مظلومی علی که مرا کشت بارها اصلاً فدایی علی مرتضی شدم احکام زیر پاش و دو دین منحرف ز راه عمری قرین درد دل مصطفی شدم حجر پدر چنان همهی عمر مرا گرفت گویی که خویش حبس به سجن بلا شدم آری از غصههای سخت جد خویش صاحبعزای خامس آل عبا شدم آنقدر روز و شب به غم او گریستم تا عاقبت شهید ره کربلا شدم در حجره دست و پا زدنم چون حسین شد نیزه نخورده بر غم او مبتلا شدم وقتی جواد بر سر بالین من رسید جان دادم و ز غصه و غمها رها شدم اما حسین در بر جسم علی چه گفت برخیز پیش نعش تو من هم فدا شدم زینب فقط برادر خود را نجات داد گفتا اگر به خیمه نیایی فنا شدم عباس کودکان حرم را نگاه داشت گفتا چو روح از بدن خود جدا شدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد