
منم بلبل که هر گلچین سراغ باغ من آمد که هر دَم داغ دلبندی به روی داغ من آمد حسینم کو، حسینم کو... حسینم وا، حسینم وا... خودم دیدم تنِ مادر میانِ حُجره افتاده برای دیدنِ غمها، شدم از طفلی آماده حسینم وا، حسینم وا... خودم دیدم در این صحرا، گُل من دست و پا میزد سَنان بر پهلوی او بود و مادر را صدا میزد ... نام خود را خَصم داغِ ننگ زد دید بار شیشه داری، چنگ زد