تصویر علی اکبر زادفرج - خدا می‌خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد

خدا می‌خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد

[ علی اکبر زادفرج ]
خدا می‌خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد 
کسی که صاحب عرش است مهمان زمین باشد 
خدا می‌خواست از رخساره‌ی خود پرده بردارد 
خدا می‌خواست تا دست خودش در آستین باشد

خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت 
که حتی ماورای دیده‌ی روح‌الامین باشد 
علیُ حبهُ جُنه، قسیم و النار و الجنه
خدا می‌خواست آن باشد، خدا می‌خواست این باشد

به جز نام علی در پهنه‌ی تاریخ نامی نیست 
که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد 
به جز او نیست دستاویز محکم در دل طوفان 
به جز او نیست وقتی صحبت از حبل المتین باشد
 
مرا در بیت بیت شعرهایم دستگیری کن 
غزل‌های تو بی اندازه باید دلنشین باشد 
غزل لطف خداوند است، شاعرها خبر دارند 
غزل خوب است در وصف امیرالمومنین باشد
 
(حریم کعبه است اینجا و خیل پرده دارانش 
به نزدیکش زنی ایستاده دور از چشم یارانش 
صفای باطنش پیداست از چشم چو بارانش  
صفات نیک در ذاتش فلک حیران، ملک ماتش
حرم محو مناجاتش، برآید کاش حاجاتش 
گرفتار است و می‌خواند خدا را با دل و جانش)۲

(الهی ذکر یارب یاربم باشد به لب تا کی؟
ز اندوه منه بی دل بنالد مرغ شب تاکی ؟
به جان آمد دلم این سوز و ساز و تاب و تب تا کی؟
ببین برق نگاهم را، سرشکم را گواهم را
به من بنمای راهم را
که من مشتاق آن راهم که پیروزیست پایانش)۲

اگرچه بر سر راهم غم ایام سد بسته 
ولی صبر من این غم را به حبل من مسد بسته 
خدایا دل به مهرت فاطمه بنت اسد بسته
تویی قدوس و سبوحش، قرار قلب مجروحش 
اگر فانی شود روحش، تویی کشتی، تویی نوحش
که هرکس با تو دل دارد چه باک از موج و طوفانش

به محبوبی که اندر بطن من گوید با من سخن 
به آه عافیت سوزی که یا او می‌کشد یا من 
مرا مپسند بیش از این گلاب اشک در دامن 
که من آن عاشقی هستم که با یاد تو پیوستم 
به الطاف تو دل بستم، بگیر از مرحمت دستم 
که درد از پا مرا افکند و لطف توست درمانش

پس از چندی که آن ریحانه چون تندر خورشیدی 
ز دود آه خود رخت سیه بر کعبه پوشیدی 
به بزم قرب حق خود را کشیدی بس که کوشیدی
حقیقت حیرت آور شد، دلش پا بند داور شد
خدایش یار و یاور شد، قرین لطف داور شد
به تقدیری که هر صاحب دلی شد محو و حیرانش

(سروش غیب گفت ای کعبه اینک گوش جان بگشا 
پی عرض ادب لعل لب خاموش جان بگشا 
به استقبال گوهر چون صدف آغوش جان بگشا 
که نور نور می آید، کلیم طور می آید 
به شوق و شور می آید، ز راهی دور می آید 
که او جانان ما می‌باشد و آمد به لب جانش)۲

حرم خندید و وا شد سینه‌ی سنگین دیوارش 
به مهر مادری سوگند کرد از غم سبک بارش 
خرید از عشق و مستی نازه مهمان پری‌وارش 
چه مهمانی که حق یارش سعادت میهماندارش
جهان در حیرت از کارش، نهان در پرده اسرارش
سحر در انتظار فجر صادق از گریبانش
 
سه روز آمد به شب این بهت و حیرت همچنان باقی 
شکیب ازدست شد در عین مهجوری و مشتاقی 
که ناگه هاتفی گفتا: الا یا ایها الساقی
اَدِر کاسا و ناوِلها، که آمد شمع محفل‌ها 
علی حلال مشکل‌ها 
که در راه طلب دست نیاز ما و دامانش
 
(هلال ابرو و مهی از مشرق بیت‌الحرام آمد
کریم الله، کلام آمد، خلیل الله مرام آمد 
سخن کوتاه کن باب الکرم، باب الکرام آمد
جلال حق جلی آمد، ولایت را ولی آمد
علی آمد...
که شد روشنگر کون و مکان رخسار تابانش)۲

(علی کانون فیض و چشمه‌ی فیاض سرمد شد)۲
علی شیرازه‌ی ام‌الکتاب و نفس احمد شد 
علی آیینه دار وحی و مرآت محمد شد 
علی تا جلوه گر آمد، نهال حق به بر آمد 
یتیمان را پدر آمد
علی سیمرغ عشق است و بخور در قاف قرآنش 

علی در کهکشان دین و دانش آفتاب آمد 
علی روح نماز و معنی ام‌الکتاب آمد 
علی مصداق قل من عنده ام‌الکتاب آمد 
علی از غیر حق خالی، علی افلاک را والی 
علی لولاک را تالی، علی اَعلی علی عالی 
علی آن کس که حق را جل علی باشد ثنا خوانش

عجب‌تر آیتی از آیت کهف و رقیم آمد
به خلوتگاه سبحان الذی اسری مقیم آمد 
خدا جویان عالم را صراط‌المستقیم آمد 
که یک روح و دو تن آمد، دو شمع انجمن آمد 
حسین و هم حسن آمد 
ولی پرورده‌ی دامان زهرا جان به قربانش
 
علی آن کس که مرغ دل به شوق کوی او پر زد 
علی آن کس که شاید تکیه بر جای پیمبر زد 
علی آن کس که جبرئیل امینش حلقه بر در زد 
به صورت نور حق دارد، به دین گوی سبق دارد 
عنایت با شفق دارد 
امید است آن که بشمارند او را از محبانش

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد