
سلطان سلام خُلق شما خلق شاه نیست هرکس گدایتان بشود بیپناه نیست روی سیاهیها بنویس عاشقت شدم روی سیاه دارم و بختم سیاه نیست دلبر اگه که دل ببرد دل چکاره است؟ عشق گناهکار به یارش گناه نیست عاشق شدی اسیری دل میکشد تو را عاشق اگر اسیر نشد روبهراه نیست مستی که میخورد به لبش می حلال او راهی که میخورد به حرم اشتباه نیست شمس الشموس کوری دل را شفا بده خورشید من نگاه تو کار نگاه نیست پیران دم ضریح تو فریاد میزنند عمری که رفته پای زیارت تباه نیست محتاج خلق نیستم آقای من علیست هرگز کسی شبیه پدر تکیهگاه نیست در حجرهی پدر پسری زار میزند روی لب پر از ترکش غیر آه نیست وقت عزاست نوحه بخوان فابکی للحسین هرگز کسی شبیه به او بی سپاه نیست اشک تو غصه بر دلم آکنده میکند گریه نکن که شمر به ما خنده میکند گریه نکن بجای لبت حربه میخورد با پشت خنجرش گلویم ضربه میخورد گریه نکن سراغ تو لشکر میآورند در قتلگاه رخت مرا در میآورند