
روز و شب درد كشیدی بدنت خوب نشد تا سحر آب شدی زخم تنت خوب نشد لاله های به روی پیرهنت خوب نشد جگرت سوخت ولی سوختنت خوب نشد آینه بودی و یكباره ترك خوردی تو من بمیرم سر من بود كتك خوردی تو ضربه ای خورد به در، پیكرت افتاد زمین تا تو خوردی به زمین، دخترت افتاد زمین اشك از گوشه ی چشم تَرَت افتاد زمین چادرت پاره شد و از سرت افتاد زمین روزگار من اگر بر تو غم اندوخت ببخش رنگ رخسار تو را غصه برافروخت ببخش گیسویت در وسط شعله اگر سوخت ببخش سینه ات را نوك مسمار به در دوخت ببخش بوتراب هر چه كه بی تاب شود حق دارد پدر خاك اگر آب شود حق دارد