
آنانكه بر حریم الهی شرر زدند داغی، دوباره فاطمه را بر جگر زدند در اول بهار خزان شده گلم ماه مرا به آخر ماه صفر زدند دیدند دست فاطمه چون سوی من است از بغض و كینه فاطمه را بیشتر زدند زهرا نبود آنكه بیفتد به روی خاك سیلی به صورت زن من بی خبر زدند مردی كه هیچ ضربه به پشت كسی نزد زهراش را جماعتی از پشت سر زدند