
قدم مَنِه به خرابات جز به شرطِ ادب که ساکنان درش مَحرمانِ پادشهند مَبین حقیرِ گدایان عشق را کاین قوم شَهان بیکمر و خسروان بیکُلَهند به هوش باش که هنگام باد استهلال هزار خَرمن طاعت به نیم جو نَنَهند ***** گوشهی چشمی از آن جامِ جهان ما را بس ... من آن بلبل که هر گلچین سراغِ باغ من آمد